هم‌رسانی کنید

مرا چشمی ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو
که صدتا پاچه بز هم نباشد مثل آن ابرو

به‌ندرت دیده‌ام من صورت زیبای او را چون
از آن بالای چشمش هست تا زیر دهان ابرو

سحرگاهان که می‌شوید به آب خانه رویش را
به بیرون می‌زند از لوله‌های ناودان، ابرو

نیازارد رخش را شعله‌های آفتاب تیر
که دارد روی پیشانی به سان سایبان، ابرو

چو در مستی نگه کردم درون باده می را
به‌جای عکس او دیدم درون استکان ابرو

اگر عکس رخ یارم به روی ماه می‌افتاد
بلاشک بعد از آن می‌شد تمام آسمان ابرو

چو یار خوش‌خرام من قدم در شهر بگذارد
تمام خلق می‌بیند ز ری تا سولقان ابرو

«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را»
به دست آرم به‌جایش بنده از آن دل‌ستان، ابرو

گمانم او پس از ده روز دست و پا درآورده
و بوده کل اندامش ز روز زایمان، ابرو

کسی که گفته شعری از هجوم لشکر گیسو
ندیده یار من را با چهل تا پادگان ابرو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *