داستان‌های کوتاه

Gutentor Simple Text

Gutentor Simple Text

کَری

اون خیریه که تو و دوستات چند سال پیش راه انداخته بودین دیگه وجود نداره. دوستات که بیشترشون از ایران …

کابوس شکنجه‌گاه

بازم همون آدم‌فضایی‌ها؟ نه این‌دفعه نظامی بودن. اینا چی می‌خواستن؟ همون داستان همیشگی. باید به قت…

فراموشی

به خودم که می‌آیم دوباره روی صندلی‌ام نشسته‌ام. سالن خالی است و تنها وکیلم کنارم نشسته. دو سرباز هم …

کراوات

اما داستان ممنوعیت رفتن به مغازه جمشید این بود که جمشید از دو سال پیش خواستگار مریم خواهر او بوده ام…