بهداد دالوندی

برنامه‌نویس، اهل قلم، و کمی تا قسمتی عکاس!

طنزپرداز، داستان‌نویس و احیاناً شاعر!

حسرت به دلم دمی تو را ماچ کنم
وآن خربزه لعل لبت قاچ کنم
در عصر قرنطینه فقط مقدور است
بر صفحه گوشی‌ام تو را تاچ کنم

داستان‌های طنز من

Block Title

کرونا، ماسک و انسان آینده

سال ۱۵۹۸ هجری خورشیدی است و دقیقاً دویست سال از آغاز همه‌گیری کرونا می‌گذرد. ویروس کرونا ریشه‌کن شده…

غرناله‌های یک گربه خانگی

یکی نیست به‌ش بگه تاحالا دیدی گربه استخون بخوره؟ می‌دونم باز باید از لابه‌لای برنج و سیب‌زمینی مونده…

ملاقات با یک فرشته

بعد از این همه وقت که از اون تصادف لعنتی می‌گذره، هنوز آرزو می‌کنم کاش همه این‌ها کابوس‌های بی‌هوشی …

Block Title

ازدواج من

آن تجردگرای من بودم دشمن ازدواج و زن بودم……

الکی؛ مثلاً

جدیداٌ میگَن که بنده هم فلانم، الکی! بعدشم میگن بیا ببین چه‌ها شد، مثلا! فی‌المثل میگن که یارانه زی…

پادگانِ ابرو

مرا چشمی ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو که صدتا پاچه بز هم نباشد مثل آن ابرو به‌ندرت دیده‌ام من ص…

Block Title

کَری

اون خیریه که تو و دوستات چند سال پیش راه انداخته بودین دیگه وجود نداره. دوستات که بیشترشون از ایران …

کابوس شکنجه‌گاه

بازم همون آدم‌فضایی‌ها؟ نه این‌دفعه نظامی بودن. اینا چی می‌خواستن؟ همون داستان همیشگی. باید به قت…

فراموشی

به خودم که می‌آیم دوباره روی صندلی‌ام نشسته‌ام. سالن خالی است و تنها وکیلم کنارم نشسته. دو سرباز هم …

Block Title

Block Title